وحشی بافقی
یک مثنوی و چند نکته:
الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وآن دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پر شعله گردان، سینه پر دود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
کرامت کن درونی درد پرور
دلی در وی درون درد و برون درد
به سوزی ده کلامم را روایی
کز آن گرمی کند آتش گدایی
دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب ازو، آبی ندارد
دلی افسرده دارم سخت بی نور
چراغی زو بغایت روشنی دور
بده گرمی دل افسرده ام را
فروزان کن چراغ مرده ام را
ندارد راه فکرم روشنایی
ز لطفت پرتوی دارم گدایی
اگر لطف تو نبود پرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینه راز؟
ز گنج راز، در هر کنج سینه
نهاده خازن تو صد دفینه
ولی لطف تو گر نبود، به صد رنج
پشیزی کس نباید زآنهمه گنج
چو در هر کنج، صد گنجینه داری
نمی خواهم که نومیدم گذاری
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو می باید، دگر هیچ
نکته یک: این شعر زیبای وحشی بافقی مثنوی است و بر وزن « مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل » سروده شده است.
نکته دو : وزن « مفاعیلن » وزن دوبیتی است و خیلی به درد آواز دشتی بویژه همراه با نواختن « نی» میخورد لذا مفاهیم حاکی از فراق - سوز و گداز - آه و ناله - مناجات و نیایش خیلی در این قالب دلنشین در می آید.
نکته سه : وحشی بافقی بجز این مثنوی مثنوی های دیگری در وزن مفاعیلن دارند که آنها هم خیلی مشهورند اما از همه اشعار وحشی بافقی معروفتر «دوستان شرح پریشانی من گوش کنید» است.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد ۱۳۸۹ساعت 10:48  توسط سید علی انجو
|