دکتر دهقانی عزیز دستور دادند از خودم شعر بگذارم
من که در همه چیز شاگرد ایشانم مگر کاری میتوانم کرد بجز امتثال امر؟
این کار دیشب و امروز است(۲۰ و ۲۱ آبان )
امید که معایبش را به بزرگی خود ببخشید
و به این کمترین گوشزد کنید :
در فلسفه ی لذت شیرینی لبهات چو فرهاد اسیرم
در حیرتم از حکمت اشراق عسل در دل دریای دو چشمت
دیوانه ی لیلای دو زلفون سیاهت
آخر نظری کن تو به این مستی مستانه ی بیمار
که هر لحظه به یک فتنه گرفتار
دمادم چو سر ِ سبز ِ به باد "از دهن سرخ" سر دار
که هیچش نه نشانی زوصال است و رخ یار
و نه مژده ی دیدار
و نه غمزه ی دلدار
ونه خال سیه نقطه ی پرگار
و نه هیچ خریدار
شعر از : سید علی انجو
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 7:18  توسط سید علی انجو
|
هرچند حال و روز زمین و زمان بد است
یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
آنجا برای عشق شروعی مجدد است
نمیدانم از کیست
خیلی زیباست
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 2:38  توسط سید علی انجو
|
... و فرو ریخت شبی قلعه مستحکمشان
شعرهایی که به شکل تو در آوردمشان
همه از نام کسی در غزلم می گفتند
که می افزود به دلواپسی و ماتمشان
تا در اخلاص دلم شک نکنند آخر شب
دور از زمزمه مبهم زیر و بمشان
بجز از آنچه برای تو سرودم باقی
جمله در آتش یک وسوسه سوزاندمشان
در سراشیب رهایی همه خنجر خوردند
(تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان)
چشم ها کاسه آبستن باران بودند
خیس شد پیرهن پنجره از نم نمشان
دردها در شرف شکل گرفتن بودند
که تو ناگاه وزیدی و زدی برهمشان
مراد رستمی
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:3  توسط سید علی انجو
|