چه سال ها که خدا بود و ما نفهمیدیم
کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم
همین خدا که برایش قصیده می گفتیم
خودش قصیده سرا بود و ما نفهمیدیم
چه اشتباه بزرگی همیشه در معنا
نوا ز ناله جدا بود و ما نفهمیدیم
و این صدا که شنیدیم تازگی،عمری-
سرود پنجره ها بود و ما نفهمیدیم
دری که رو به خیابان عشق وا می شد
کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم...
نمی دانم از کیست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:13  توسط سید علی انجو
|
روز گرامیداشتن حافظ گرامی باد!!
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
بر در میکده می کن گذری بهتر از این
در حق من لبت این لطف که میفرماید
سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این
آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید
گو در این کار بفرما نظری بهتر از این
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهتر از این
من چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس
بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین
که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این
نکته: "میفکن" در مصرع اول یعنی "بیفکن"
نکته: "قدری" در مصرع ۴ با "قاف" مفتوح و "دال" مفتوح است
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:57  توسط سید علی انجو
|
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
به در صومعه با بربط و پیمانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار
چند و چند از پی کام دل دیوانه روم
گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز
سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حا فظ به تولای وزیر
سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:57  توسط سید علی انجو
|