چندیست هر بهار میشکفد
بر شاخههای تازۀ زیتون، سنگ
دیگر نشان صلح نخواهم بود...
این است حرف تازۀ زیتون: جنگ!
دیریست سهم سینۀ ما تیر است
دیریست راهِ رفتنِ ما خار است
بیدارماندگانِ شبی تاریم
دار است حقّ گردنِ ما، دار است
زنجیر باز کرده و میآییم
با دستههای سینهزنی از راه
ما فوجِ بسملیم که در راهیم
ای تیغهای سر زده! بسمالله!
یادش به خیر گفتۀ دریامَرد:
کافیست سطل آبی اگر ریزیم...
جز آبروی رفته چه خواهد ماند
امروز اگرکه سیل نینگیزیم؟
محمد مهدی سیار
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 9:59  توسط سید علی انجو
|
كوكاكولا به دست ، گفتم هولوكاست
نسكافه به لب بردم و گفتم كه عزاست
از پستي اولمرت سخن گفتم و او
خنديد به من كه گوشي تو نوكياست
شعر از ميلاد عرفان پور
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 1:21  توسط سید علی انجو
|
دوست و استاد خوبم - شاعر بزرگوار - جناب آقای میلاد عرفان پور چند شب پیش به شاگرد خودش (که من باشم ) تلفن کردند و ضمن تفقد و اظهار لطف دستور دادند که اگر بتوانم درباره غزه رباعی بگویم
ظاهرا بین شاعران وطن یک جنبش ادبی در دفاع از غزه به راه افتاده است
من هم ضمن دعوت از سایر دوستانی که توانایی کمک دارند دو رباعی را که دیشب سروده ام
تقدیم می کنم :
تا چند خورند کودکان تو کتک؟
ای با لب تو زخم مرا حق نمک
فریاد مصیبتت بلند است ولی
سنگین شده است گوش انصاف فلک
****
چندیست غروب غزه غمگین شده است
گویی نفس ستاره سنگین شده است
این کرب و بلای عشق و آیین امروز
از خون گلوی خویش آذین شده است
رباعی ها از : سید علی انجو
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:23  توسط سید علی انجو
|