علی کوچیکه
هر چند از زندگی شخصی فروغ فرخزاد
و اون حالت بيحيايي كه در او و بعضي از شعرهاش موجوده ومن براي يه زن عيب ميدونم
خوشم نمی آد (زن ايراني هميشه محجوب بوده .. با حيا و عفيف و عاشق خانواده)
ولي اينكه شاعر توانمندي بوده رو نمي شه انكار كرد
اين شعرش رو خيلي دوست دارم :
علی کوچیکه
علی بونه گیر
نصف شب از خواب پرید
چشماشو هی مالید با دس
سه چار تا خمیازه کشید
پا شد نشس
چی دیده بود ؟
چی دیده بود ؟
خواب یه ماهی دیده بود
یه ماهی انگار که یه کپه دو زاری
انگار که یه طاقه حریر
با حاشیه منجوق کاری
انگار که رو برگ گل لال عباسی
خامه دوزیش کرده بودن
قایم موشک بازی می کردن تو چشاش
دو تا نگین گرد صاف الماسی
همچی یواش
همچی یواش
خودشو رو آب دراز می کرد
که بادبزن فرنگیاش
صورت آبو ناز می کرد
بوی تنش بوی کتابچه های نو
بوی یه صفر گنده و پهلوش یه دو
بوی شبای عید و آشپزخونه و نذری پزون
شمردن ستاره ها تو رختخواب رو پشت بون
ریختن بارون رو آجر فرش حیاط
بقيه ش رو توي ادامه مطلب بخونين
ادامه مطلب
