کبوتر
آسمون بغضشو خالی میکنه
آدمو حالی به حالی میکنه
کوچه ها رنگ زمستون میگیرن
شیشه ها بخارو بارون میگیرن
آدما چتراشونو وا می کنن
گریه ی ابر ُ ...تما شا میکنن
نمی خوان مثل درختا تر بشن
از دل قطره ها با خبر بشن
نمی خوان بی هوا خیس آب بشن
زیر بارون بمونن خراب بشن
اما تو چترتو بستی کبوتر
زیر بارونا نشستی کبوتر
رفتی و سنگا شکستن بالتو
اومدی هیشکی نپرسید حالتو
بعضیا دشمنای خونی شدن
بعضیا غول بیابونی شدن
بعضیا میگن که بارون کدومه
بوی نم شر شر ناودون کدومه
دیدی آسمون خراب شد سر ما
غصه شد... وصله ی بال و پر ما
حالا تو سایه نشینی مثل من.........!
خواب های ابری میبینی مثل من.......!
چقدر اينجا ميخوري خون جگر؟
کبوتر عصاتو بندازو بپر
استاد عبدالجبار کاکائی
