بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم کبری ابرها هم
يا سيل می بارد و يا باران ندارد
بابا انارو سيب و نان را می نويسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس کی آن مرد در باران ميايد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
غلامعلی شکوهیان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 8:17  توسط سید علی انجو
|
بر شانه عجب بار سترگی دارد
در سینه ی خود دل بزرگی دارد
نگذار که با تو چشم در چشم شود
در میشی چشم هاش گرگی دارد
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 9:20  توسط سید علی انجو
|
يکرنگی و بوی تازه از عشق بگير!
پر سوز ترين گدازه از عشق بگير!
در هر نفسی که می تپی ای دل من
يادت نرود اجازه از عشق بگير!
مصطفی علیپور
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 12:56  توسط سید علی انجو
|
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
تا صبح به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک چک چک . . . چکار با پنجره داشت ؟
قیصر امین پور
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 9:7  توسط سید علی انجو
|
ایمان بفروشید کمی نان بخرید
نان و علف و هبوط ارزان بخرید
ناقوس بزرگ، کوچک و کوچک شد
زنگوله برای بره هاتان بخرید
شاعر : بیژن ارژن
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 11:6  توسط سید علی انجو
|
این حنجره این باغ صدا را نفروشید/
این پنجره این خاطرهها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است/
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها به خدا دلخوشی ما به دل ماست/
صندوقچه راز خدا را نفروشید
سرمایه دل نیست به جز اشک و به جز آه/
پس دستکم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آینهای جز دل ما نیست/
آیینه شمایید، شما را نفروشید
در پیله پروانه به جز کرم نلولد/
پروانه پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم/
این هروله سعی و صفا را نفروشید
دور از نظر ماست اگر منزل این راه/
این منظره دیرنما را نفروشید
قیصر امین پور
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 17:33  توسط سید علی انجو
|