میلم کشیده صید شوم ضامنم شوی
میلاد عرفان پور
ای ثــــــــــانیه ها مرا تب آلود کنید
سرتاسر خانـــه را پــــر از عود کنید
چشمان حسود کور، عاشق شده ام
اسـفند بــرای دل مـــن دود کــنید
این شعر اثر آقای بهروز یاسمی است
شیطان
غریبه آمده بود آشنا شود با من
و از مسیر مقدر جدا شود با من
به اعتقاد و به تقواش پشت پا بزند
به درد بی دینی مبتلا شود با من
خدای کودکیش را کنار بگذارد
خودش خدا بشود یا خدا شود با من
به درک تازه ای از عشق و معرفت برسد
ز قید کهنه عادت رها شود با من
بدل به من بشود من بدل به او بشوم
برای چند شبی جا به جا شود با من!
برای معرکه گیری غریبه تنها بود
در این مکاشفه می خواست ما شود با من
خلاصه - قرص و مصمم - غریبه آمده بود
که باز وارد یک ماجرا شود با من
οοο
غریبه آمد و ننشسته پا شدم با او
دوباره وارد یک ماجرا شدم با او
هر آنچه قدر که راحت جدا شدم از خود
هزار مرتبه اش هم نوا شدم با او
برای آتش بازیش یک نفر کم بود
به او اضافه شدم من دو تا شدم با او
به جان جنگل دلهای عاشق افتادیم
بلا شدم بله مردم! بلا شدم با او
مرا غریبه چنان خام و خواب وسوسه کرد
که خود روانه راه خطا شدم با او
هزار سال گذشت و هنوز بی خبرم
که کی ؟چگونه ؟کجا ؟آشنا شدم با او
اینم لینک آقای بهروز یاسمی
یکی نشده ست
هنوزقبله ی ما مسلمین یکی نشده ست!!
خـــدای قوم یسارویمین یکی نشده ست
نــوشـــتـم)) اشهد ان لا اله الا عشق((
ولی میان تو و عشق دین یکی نشده ست
تــــو هر دقیقه مرا با غرور می شکنی
قبول کن که دلت با یقین یکی نشده ست
نـــــگاه وقلب تــو از یــــک قبیله اند امـا
زبان رسمی این سرزمین یکی نشده ست
زمین مرا به عقب می برد زمان به جلو
هنـوز راه زمان و زمین یـکی نشده ست
من وتو هر دو مسلمان((عشق))هستیم و
هنوز قبـــله ی ما مسلمین یکی نشده ست.
نیما فرقه
کجا کجا
کجا کجا چه شتابی است در پرستو ها
کدام سمت افق می دوند آهوها
در اين سکوت معطر، در اين هوای غريب
چقدر عاطفه باريده روی شب بو ها
پياله های نياز آب می شوند از شوق
به يمن معجزه بی سِرها و جادوها
برای چنگ زدن لای گيسوی خورشيد
گره نمی خورد اين شاخه ها به بازوها
ضريح شعله ور چشمهای ملتهب است
در ازدحام فروزان اين هيوها
مسافران سراسيمه می رسند از راه
کبوترانه، غريبانه، از فراسوها
که ابرهای اجابت بهانه ها دارند
زمان تکيه سرها به بغض زانوها
پروانه نجاتی
رسوب بغض انتظار
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که درگلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه!
ولی برای عده ای چه خوب شد، نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح،ظهر، نه!غروب شد نیامدی
اگه نمی دونید این شعر مال کیه بدونید
مهدی جهاندار
ممنون از شاعر گرامی آقای سید امین جعفری که ما رو از بی خبری در آوردند
سه شنبه چرا تلخ و بی حوصله ؟
این کلمات رو دیشب (۳ بامداد چهارشنبه ۹/۸/۸۶ )نوشته ام نمی دانم شعر است یا دلنوشته یا . . .؟
متن کامل را در واگویه ملاحظه فرمایید
من چگونه خویش را صدا کنم ؟!
امروز می خواستم در وبلاگ واگویه به مناسبت سالگرد شهادت
شهید محمد حسین فهمیده مطلب بزنم که متوجه شدم
شاعر بزرگ معاصر
شاعر حرف آخر عشق
شاعر درد ها
در حالیکه ما به راحتی در خواب ناز بودیم
۳بامداد سه شنبه در گذشته و ما را تنها گذاشته است
به قول خودش سه شنبه سخت ترین روز هفته است:
سه شنبه خدا کوه را آفرید . . .
قاف
حرف آخر عشق است
جایی که نام کوچک من آغاز می شود
جای قیصر امین پور و
سید حسن حسینی و محمد رضا آقاسی در ادبیات ما پر شدنی نیست
روحشان شاد
درد نام دیگر من است
دردهای من جامه نیستند
تا ز تن درآورم
چامه وچکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا زنای جان برآورم
درد های من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
قیصر امین پور ناگهان جامه ی درد هایش را از تن درآورد
وبرای همیشه از دردهایی که یک عمر با خود می کشید رها شد
و درد سنگین نبودنش را به جان ما انداخت
دیگرطاقت این سه شنبه را نداشت
اما خوشا به حال او که درد پوستی نداشت
درد های پوستی کجا
درد دوستی کجا ؟!
