تبليغاتX
ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

ادبی مذهبی

تنهایی ها

بیهوده نه از زیاد و کم حرف زدیم

نه لحظه ای از شادی و غم حرف زدیم

تا صبح من و خدا نشستیم و فقط

درباره تنهایی هم حرف زدیم

 

رباعی از استاد جلیل صفربیگی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 13:51  توسط سید علی انجو  | 

بهار با سعدی

 

 

 

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

 

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

 

مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی

مرا مگو به چه نامی به هر لقب که تو خوانی

 

چنان به نظره اول ز شخص می‌ببری دل

که باز می‌نتواند گرفت نظره ثانی

 

تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت

ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی

 

بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد

تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

 

چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت

ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی

 

مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان

که پیر داند مقدار روزگار جوانی

 

تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد

ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی

 

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی

 

سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد

اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

 

 

 

غزل زیبا از : سعدی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 2:51  توسط سید علی انجو  | 

حکایت

 

 

 

 

 

عاشقان از گوَن دشت عطش تاق­ترند

ماهیانی که اصیل­اند در اعماق ترند

 

دوره ی آینگی سر شده یا آینه نیست؟

مردم کوچه­ی آیینه بداخلاق ترند

 

واعظا موعظه بگذار که وعّاظ عزیز

به تقلاّی گناه از همه مشتاق ترند

 

راستی را اگر از نان و خورش نیست خبر

این گدایان ز چه از پادشهان چاق ترند؟

 

پسران و پدران بی­خبر از حال هم­اند

روز محشر پدران از پسران عاق ترند

 

بعد از این نام من و گوشه ی گمنامی­ها

که غریبان جهان شهره ی آفاق ترند

                               

 

 

 

غزل از علی رضا قزوه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 15:22  توسط سید علی انجو  | 

محمد مهدی سیار 2

 

 

 

 

خیلی خوشحال شدم که شنیدم دوست خوبم محمد مهدی سیار دانشجوی بزرگوار دکترای فلسفه

و شاعر گرانقدر

برای کتاب حق السکوت

برنده جایزه کتاب سال در حیطه شعر شده

ضمن تبریک مجدد به او یکی از غزل هایش را با هم بخوانیم:

 

 سیب سرخی سر نیزه ست...

 

 

 زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم

بایداین بار به غوغای قیامت برسم

 

من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش

لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم

 

آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد

که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟

 

طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من

نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم

 

سیب سرخی سر نیزه ست...دعا کن من نیز

اینچنین کال نمانم به شهادت برسم

 

 

 

محمد مهدی سیار

 

 

بعدن نوشته : !

این رو هم ایضن ببینید ثواب داره یا شاید هم صواب

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 14:46  توسط سید علی انجو  | 

غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه

 

 

 

 

گاریِ سيب فروش سر ميدان افتاد

مرد از جاذبه در بهتِ خيابان افتاد

 

سيبها ريخت كه از مرد نماند چيزي

جوي پرشد كه دو سر عايله در آن افتاد

 

 بعد از آن كوچه نديدش به گمانم آن مرد

يك دو ماهي به همين جرم به زندان افتاد

 

 يا نه مثل همه ي مردم شيدا شايد

گذرش بر حرم شاه شهيدان افتاد

 

گره مشكل او دست خدا باز نشد

كار او باز به يك مشت مسلمان افتاد

 

او كه عاشق تر از آن بود كه دانا باشد

سر و كارش به همين مردم نادان افتاد

 

غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه

يعني آدم به تب گندم از ايمان افتاد

 

آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسيد

از خدا دست كشيد و پي شيطان افتاد

 

**

... و شب بعد زمين مرده ي او را بلعيد

جسدش در حرم شاه  شهيدان افتاد

 

گله آرام ميان شب عريان خوابيد

زخم چون گرگ به جان ني چوپان افتاد:

 

لا لالا برگ گُلُم! شاخه ي بيدُم لالا

يوسفُم دست كدوم گرگ بيابان افتاد؟

 

***

برف چون حوله اي آرام وسبكبار و سپيد

گرم روي تن عريان زمستان افتاد

 

برف باريد كه از مرد نماند چيزي

شاعري باز پي قافيه ي نان افتاد

 

 

استاد محمد حسین بهرامیان

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 14:40  توسط سید علی انجو  | 

اباالفضل

 

 

 

اگرچه تاسوعا و عاشورا گذشته است

و

اربعین هنوز نرسیده است

 

 

اما برای گفتن از وفای باوفا اباالفضل

هیچوقت دیر یا  زود  نیست :

 

 

نوشته روي پرچم عزا ابالفضل

خوشا چنين نوشته اي! خوشا ابالفضل!

 

حسين را نخوانده جز به لفظ مولا

برادر هميشه باوفا ابالفضل

 

نمي کشد ز دامن امام خود دست

اگرچه دست او شود جدا ابالفضل

 

نه دست برده با خودش نه چشم و سر را

!چنين شتاب کرده تا خدا ابالفضل

 

...

شنيده ام که بر لب فرات بودي

!چرا هنوز تشنه اي چرا ابالفضل؟

 

غم تو با دل برادرت چه کرده

!که دست بر کمر گرفته  يا ابالفضل

 

 

شعر از میلاد عرفان پور

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 15:33  توسط سید علی انجو  | 

 

 

سرودمت،نه به زیبایی خودت-شاید

که شاعر تو،یکی چون خود تو می باید
 
 
* * *
 
 
لبم عطش زده ی بوسه نیست،حرف بزن!

شنیدنت عطش روح را می افزاید
 

 
* * *

 

 


 
یکی قرینه ی تنهایی ام،نفس به نفس

تو را پسند غزلهای من می آراید
 

* *
 
 
 
 
من من! آی. . .من من! دقایق گنگی ست

رسیده ایم به می آید و نمی آید
 
 

* * *
 

همیشه عشق مرا تا غروب ها برده است

که آفتاب ازین بیشتر نمی پاید
 
 
 
 
 
 استاد محمدعلی بهمنی
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 14:1  توسط سید علی انجو  | 

حسرت همیشگی

 

 

سالگرد پرکشیدن قیصر است :

 

 

حرف‌های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می‌کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 18:35  توسط سید علی انجو  | 

مشهد خاک پاک امام مهربانی

 

جای همه شما خالی مشهد نایب الزیاره تان بودم

 

با بادها آرام و نامحسوس می آید

بوی خوشی از سمت و سوی طوس می آید

 

هنگام تطهیر است و باید دل به دریا زد

مرداب تا آغوش اقیانوس می آید

 

خورشید در دست از حریمت باز می گردد

آنکه به پابوس تو با فانوس می آید

 

تیر و کمان از دست هر صیاد می افتد

تا بچه آهویی به سوی طوس می آید

 

خورشید، سر در پیرهن، از سمت «پایین پا»

هر شب سلامی می دهد، پابوس می آید

 

تسبیح در دست از دل «صحن عتیق» ات ماه

هر صبح با «یا نور و یا قدوس» می آید

 

این زاغکی که شد دخیل پنجره فولاد

نقاره بردارید که طاووس می آید

 

دل کندن از دامان تو سخت است و زائر، باز

از شهر تو با اشک و با افسوس می آید...

 

شاعر : سید محمد مهدی شفیعی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 12:56  توسط سید علی انجو  | 

چوپان

 

 

چوپان باید چه زود باور باشد

با این همه گرگ اگر برادر باشد

 

باید که پلنگ کاه و سگ جو بخورد

وقتی که رییس مزرعه خر باشد

 

استاد جلیل صفربیگی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 9:16  توسط سید علی انجو  |