امین آقا ازم خواست شعر انتقادی محکم (زمستانی) بذارم
هرچند او منظورش اخوان بود من برای الان پروین رو بیشتر پسند کردم
روز شکار، پیرزنی با قباد گفت
کز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست
روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار
تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست
هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببین
تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد
دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست
از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد
آب قنات بردی و آبی بچاه نیست
سنگینی خراج، بما عرصه تنگ کرد
گندم تراست، حاصل ما غیر کاه نیست
در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید
بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست
حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است
کار تباه کردی و گفتی تباه نیست
صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت
جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست
ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی
یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست
مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز
از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست
یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی
یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست
جمعی سیاهروز سیهکاری تواند
باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست
مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس
میدان همت است جهان، خوابگاه نیست
تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم
بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست
سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق
در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست
اخترچرخ ادب پروین
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 14:12  توسط سید علی انجو
|
اولین بار مریم! خانم منو با این خانم دکتر شاعر آشنا کرد :
تو چه ساده اي و من ، چه سخت
تو پرنده اي و من ، درخت.
آسمان هميشه مال توست
ابر، زير بال توست
من ، ولي هميشه گير کرده ام.
تو به موقع مي رسي و من،
سال هاست دير کرده ام.
***
خوش به حال تو که مي پري!
راستي چرا
دوست قديمي ات _ درخت را _
با خودت نمي بري؟
***
فکر مي کنم
توي آسمان
جا براي يک درخت هست.
هيچ کس در بزرگ باغ آفتاب را
روي ما نبست.
يا بيا و تکه اي از آسمان براي من بيار
يا مرا ببر
توي آسمان آبي ات بکار.
***
خواب ديده ام
دست هاي من
آشيانه تو مي شود.
قطره قطره قلب کوچکم
آب و دانه تو مي شود.
ميوه ام:
سيب سرخ آفتاب.
برگ هاي تازه ام:
ورق ورق
نور ناب.
***
خواب ديده ام
شب، ستاره ها
از تمام شاخه هاي من
تاب مي خورند.
ريشه هاي تشنه ام
توي حوض خانه خدا
آب مي خورند.
***
من هميشه
خواب ديده ام، ولي ...
راستي ، هيچ فکر کرده اي
يک درخت
توي باغ آسمان
چقدر ديدني ست!
ريشه هاي ما اگرچه گير کرده است
ميوه هاي آرزو، ولي
رسيدني ست.
دکتر عرفان نظرآهاری
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 17:20  توسط سید علی انجو
|
دکتر دهقانی عزیز دستور دادند از خودم شعر بگذارم
من که در همه چیز شاگرد ایشانم مگر کاری میتوانم کرد بجز امتثال امر؟
این کار دیشب و امروز است(۲۰ و ۲۱ آبان )
امید که معایبش را به بزرگی خود ببخشید
و به این کمترین گوشزد کنید :
در فلسفه ی لذت شیرینی لبهات چو فرهاد اسیرم
در حیرتم از حکمت اشراق عسل در دل دریای دو چشمت
دیوانه ی لیلای دو زلفون سیاهت
آخر نظری کن تو به این مستی مستانه ی بیمار
که هر لحظه به یک فتنه گرفتار
دمادم چو سر ِ سبز ِ به باد "از دهن سرخ" سر دار
که هیچش نه نشانی زوصال است و رخ یار
و نه مژده ی دیدار
و نه غمزه ی دلدار
ونه خال سیه نقطه ی پرگار
و نه هیچ خریدار
شعر از : سید علی انجو
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 7:18  توسط سید علی انجو
|
هرچند حال و روز زمین و زمان بد است
یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
آنجا برای عشق شروعی مجدد است
نمیدانم از کیست
خیلی زیباست
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 2:38  توسط سید علی انجو
|
... و فرو ریخت شبی قلعه مستحکمشان
شعرهایی که به شکل تو در آوردمشان
همه از نام کسی در غزلم می گفتند
که می افزود به دلواپسی و ماتمشان
تا در اخلاص دلم شک نکنند آخر شب
دور از زمزمه مبهم زیر و بمشان
بجز از آنچه برای تو سرودم باقی
جمله در آتش یک وسوسه سوزاندمشان
در سراشیب رهایی همه خنجر خوردند
(تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان)
چشم ها کاسه آبستن باران بودند
خیس شد پیرهن پنجره از نم نمشان
دردها در شرف شکل گرفتن بودند
که تو ناگاه وزیدی و زدی برهمشان
مراد رستمی
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:3  توسط سید علی انجو
|
چه سال ها که خدا بود و ما نفهمیدیم
کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم
همین خدا که برایش قصیده می گفتیم
خودش قصیده سرا بود و ما نفهمیدیم
چه اشتباه بزرگی همیشه در معنا
نوا ز ناله جدا بود و ما نفهمیدیم
و این صدا که شنیدیم تازگی،عمری-
سرود پنجره ها بود و ما نفهمیدیم
دری که رو به خیابان عشق وا می شد
کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم...
نمی دانم از کیست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:13  توسط سید علی انجو
|
روز گرامیداشتن حافظ گرامی باد!!
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
بر در میکده می کن گذری بهتر از این
در حق من لبت این لطف که میفرماید
سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این
آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید
گو در این کار بفرما نظری بهتر از این
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهتر از این
من چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس
بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین
که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این
نکته: "میفکن" در مصرع اول یعنی "بیفکن"
نکته: "قدری" در مصرع ۴ با "قاف" مفتوح و "دال" مفتوح است
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:57  توسط سید علی انجو
|
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
به در صومعه با بربط و پیمانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار
چند و چند از پی کام دل دیوانه روم
گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز
سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حا فظ به تولای وزیر
سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:57  توسط سید علی انجو
|
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم
در عرش صدای ارجعی پیچیده است
یا ایتها النفس بیا برگردیم
شعر ازمیلاد عرفان پور
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 17:41  توسط سید علی انجو
|
از کتابهاي درسي آن سالها
عکس صفحه اولشان يادم است
که اميدش
به ما دبستانيها بود
حالا بزرگ شدهايم آقا !
حال اميدتان چطور است ؟
شعر از : محمد مهدی سیار
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 11:7  توسط سید علی انجو
|